تبلیغات
برای شما - کاری که کردم

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


چهارشنبه 1 تیر 1390

کاری که کردم



میگن هر اتفاقی که برات میفته...چه خوب...چه بد...تقصیر خودته و کار هایی که کردی...قبلنا خیلی به این حرف اعتقاد نداشتم ولی الان کاملا باهاش موافقم.....
3 روز پیش،مادر بزرگم زنگ زد خونه مون...من گوشی رو برداشتم...گفت قراره 7 تا خانواده بیان مهمونی خونش...گفت که هما جون دختر عمه هات هم میان کمک من(انگار داشت این کار دختر عمه هام رو به رخم میگشید...)من خر هم گفتم مامان حون من هم میام کمکت....
خلاصه رفتم خونه شون....مهمونا که اومدن....
این 7 تا خونداده که هر کدوم حداقل 5 نفر ادم بزرگ بودن...5 تا بچه داشتن مجموعا...ولی ابن 5 تابچه...(فلفل نبین چه ریزه....)به خدا سنشون از 6 سال تجاوز نمیکرد...ولی...کچلم کردن این 3 روز...من باید به ننه جون بزرگم در خر کردن این فینگیلیا و بازی کردن باهاشون و خفه کردنشون کمک میکردم...اینا هم که 24 ساعت شبانه روز در حال دعوا....
به هر حال...