تبلیغات
برای شما - جشن بازگشت به خانه

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


یکشنبه 5 تیر 1390

جشن بازگشت به خانه



میگن هیچ جا خونه ی ادم نمیشه...راست میگن....
من امروز رو برای خودم تنهایی جشن گرفتم...ساعت 7:30 صبح از خواب بیدار شدم...تا 7:45 طبق معمول اهنگ گوش دادم...بعد هم صبحونه خوردم...بعد دقیقا از ساعت 7:51 تا 12:34 پیانو زدم...به نحوی که خودم هم نفهمیدم چیکار کردم....البته نظرات شما رو هم میون پیانو زدن تایید میکردم....
بعدش ناهار خوردم و یه کم تلویزیون دیدم....
تا ساعت 1:24....
بعد تو این ساعت اومدم سراع کامپیوتر و تا یه ربع به دو داشتم وب گردی میکردم...سپس نشستم یه کم زبان(انگلیسی)خوندم...بعد هم یه کم فیزیک....(سال اول و دوم راهتمایی رو خوندم...)(من تازه اول رو تموم کردم ولی کتاب های دوم رو از دوستم گرفتم تا بشینم خر بزنم)
خلاصه شد ساعت 4....البته من کلی مساله فیزیک حل کردم
بعدش رفتم بیرون یه کمی خرید..تا 5...بعد 5 تا 6 رفتیم دم خونه ی یکی از دوستان نازنینم....با هم رفتیم پارک و بدمینتون بازی کردیم و تاب بازی که من عاشق تابم..میمیرم واسه یه دقه تاب بازی...البه ما نیم ساعت تاب بازی کردیم...بعد با دوستم اومدیم خونه....(البته مامان من و مامان خودش هم باهامون بودن...)
مامان من و مامان دوستم با هم رفتن بیرون(این دو تا مامان ما از زمان راهنمایی با هم دوست بودن بعد هم ما که بچه ها شونیم با هم دوست شدیم و ....)
اسمش هلنا هستش ...من که خیلی دوسش دارم....
اها داشتم میگفتم....
بعد تلویزیون رو روشن کردیم و گذاشتیم 4 fun tv خلاصه کلی با اهنگ حال کردیم....بعدش هم viva polska مجموعا خیلی حال داد....
بعدش تا ساعت 9 اهنگ گوش دادیم و حال کردیم(واقعا ما ها خل و چل و دیوونه ایم....)
سپس نشستیم از 9:15 تا 11 تلویزیون....(یعنی فیلم دیدیم....)
بعد از 11 تا 12 که دیگه مامانامون هم اومده بودن شام خوردیم و الان هم هلنا و مامانش از خونه مون رفتن...وای واقعا حال داد

خب امروز برا شما چطوری بود؟