تبلیغات
برای شما - ادامه ی فصل اول

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


یکشنبه 22 خرداد 1390

ادامه ی فصل اول



قرن پرده های کلفتی داشت که باعث میشد نور خورشید موقعی که خانواده خوابن آزارشون نده...                                      لباسای مرسی و چریتی ابریشما بودن ولی معلوم بود خیلی وقته که دارن میپوشنشون   چون دیگه نازک و نخنما شده بود...اتاق مرسی زیاد بزرگ نبود...یه پنجره ی بزرگ داشت که وقتی از خواب بیدار میشدن(شب)بازش میکردن و هم باعث میشد هوای خونه تازه بشه و هم روشنایی ماه رو وارد خونه میکرد...مرسی و خانوادش تو تاریکی خوب میدیدن چون خیلی وقت بود که با همین نور ماه سر میکردن...توی هر اتاق یه بخاری هیزمی داشتن که بالا و پایینشو با کاشی های رز آبی تزیین کرده بودن...همینطور فتجون های قهوه شون هم با رز آی آبی تزیین شده بود...مرسی همیشه فکر میکرد رزهای آبی سلیقه ی مادرش بوده...اون یه دفتر داشت که همه ی خاطراتشو توش مینوشت....این دفتر یه جلد چرمی قرمز داشت با صفحات کاهی و از این که دور صفحه ها زرد شده بود معلوم بود خیلی قدیمیه....مرسی کلا دختر آرومی بود...چریتی-خواهر مرسی-دختر فضولی بود و خیلی شیطونی میکرد....همیشه فکر میکرد باباش از معلمشون گالاتی خوشش میاد و هر موقع میدید گالاتی میره پیش تراحان-باباش-فال گوش وای مساد تا ببینه اونا دارن چی میگن....چریتی بهتر از مرسی میتونست نقاشی بکشه و ایتیلیاییش هم بهتر بود...اون از رنگ های قرمز صورتی خیلی خوشش میومن...چریتی دو سال از مرسی کوچیک تر بود...                                                                                              توی قرن-خونه ی مرسی اینا-همیشه زمستون بود...مثل یه زمستون بی پایان و بیشتر اوقات برف میبارید...هیچ گیاهی اونجا نمیرویید....          انگار روزا هی تکرار میشدن و تکرار میشدن....

فعلا اینا به ذهنم اومد...بازم مینویسم