تبلیغات
برای شما - ادامه ی فصل اول

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


یکشنبه 22 خرداد 1390

ادامه ی فصل اول



تا این که یه شب وقتی مرسی خوابیده بود و چشماش رو باز کرده بود تا پاشه . روزش رو آغاز کنه یه گل بهمن دید کنار سرش رو بالشش...اول ناراحت شد چون دوست نداشت وقتی خوابه کسی بیاد تو اتاقش ولی بعد تعجب کرد و به خودش گفت این گل از کجا اومده؟...یه کم فکر کرد و خاطراتش مثل صفحات کتابی ورق خوردند و یادش اومد که این گل رو در بیشه ی دیسترلی در کنار دریاچه دیده بود....پس هیجان زده و دوان دوان پاشد و یواشکی از خونه بیرون رفت و با تمام توانش به سوی بیشه دوید ...حدود 20 دقیقه یا طول کشید تا برسه ....و دریاچه یخ زده بودو همدا هم خیلی سرد بود....اما مرسی هیچ گلی رو تو بیشه پیدا نکرد...کمی جلو رفت تا به نزدیکی دریاچه زسید....یک دفعه...اه....زنی زیر یخ....بله مرسی میتونانست اوراح را ببیند ولی این یکی مثل بقیه نبود...روح های دیگه جدید نبودن ولی این.....موهای قرمز و شرابی داشت ...چشمانش از حدقه در اومده بود و فقط با چند رگ سیاه یا جمجمه اش متصل بود...لباس سفیدی داشت که به همراه نکان خوردن آب زیر یخ دریاچه،موج موجی شده بود....مرسی شکه شد و به سرعتی باور نکردنی به عقب جهید ...قلبش به شدت میتپید....بعد از این که کمی آرام شد به سوی دریاچه رفت...دهان روح نکان میهورد...انگار میخواست چیزی بگوید...ولی مرسی نمیشنید...با این که خودش هم باورش نمیشد ولی جرئت کرد و به روح گفت چه میخواهی؟نمیشنوم صدایت را....     ولی روح جوابی نداد و ناپدید شد...مرسی میدانست که تا الان هم همه ی اعضای خانواده از غیاب نرسی متوجه شدن پی دوان دوان به سمت خانه دوید...آریلیا-خدمت کارشا-که انتظار نداشت مرسی را اینگونه ببیند برایش یک لیوان شیر گرم آماده کرد و او را کنار شومینه نشاند و پاهایش را با آب گرم ماساژ داد تا مرسی کمی آرام شد .....بعد ازش پرسید چه شد؟    و مرسی با وحشت زدگی جواب داد:روح..یه روح جدید....        آریلیا میدانست که کرسی روح میبیند پس کمی آرامش کرد و البته دعوایش کرد که چرا این کار را کرده....مرسی درباره ی گل بهمن گفت و از آریلیا پرسید که آیا میداند چه کسی این گل را برایم آورده...ولی آریلیا نمیدانست....مرسی فنجانی از آریلیا گرفت و کمی آب دورنش ریخت تا گل را در آن بگذارد.....

خب دوستان باید بازم فکر کنم....