تبلیغات
برای شما - ادامه فصل دوم

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


یکشنبه 22 خرداد 1390

ادامه فصل دوم



و البته چندین بار از چریتی قول گرفت که حرفی نزنه....فردای آن روز که مرسی با جیغ روح دخترک ده ساله از خواب بیدار شد تصمیم گرفت دنبالش کند و ببیند به کجا میرود...دختر چشمانش را با دستانش پوشانده بود . یواشکی از بین انگشتانش بیرون را نگاه میکرد....                                                                                                                                      مرسی به همراه دخترک راه افتاد...دختر از پله ها بالا رفت ...پله هایی که از تار عنکبوت و لایه ی ضخیمی از خاک  پوشانده شده بودند...و در آخر به یک دیوار رسید که روی آن یک قاب بود...یک نقاشی قدیمی که در تاریکی شب زیاد مشخص نبود ولی مرسی توانست با لمس کردن قابش تشخیص دهد مه روی قاب که از جنس چوب بود تصویر چند گوزن حکاکی شده...دخترک دستانش را به دیوار فشار داد و از دیوار رد شد...مرسی که ماتو مبهوت مانده بود پشت قاب را بررسی کرد که شاید در یا دریچه ای باشد ولی چیزی نیافت.....رفت تا صبحانه بخورد...آنروز توجهش  به اطرافش  بیشتر شده بود...قابلمه های مسی را دبد که چقدر ساییده شده بودند و این که چقدر وسایل آشپز خانه قدیمی شده است...شب تر که شد دوباره با گالاتی رفتند بیرون که در کنار دریاچه قدم بزنند...مرسی کلبه ای را دید که روی اسکله در بالای دریاچه بود...یواشکی به سمت کلبه رفت و از دید کالاتی و چریتی محو شد...به درون کلبه رفت...کلبه گرم بود...ایا این گرما به حدی نبود که حضور انسانی در کلبه را شرح دهد؟داحل تر رفت....یک دفعه دو چشم به او خیره شدند...
بله ...کلادیوس بود...مرسی شوکه شد...نشست و پرسید:از کجا فهمیدید من اینجا هستم؟  کلادیوس گفت:تعقیبت کردم....میدانستم اینجا میآیی...باید موضوع مهمی را به تو بگویم....