تبلیغات
برای شما - ادامه فصل دوم

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


یکشنبه 22 خرداد 1390

ادامه فصل دوم



مرسی از چریتی پرسید:به نظرت از بابا در مورد مامان بپرسم؟چریتی گفت:نمیدونم...اگه برات مهمه بپرس.... دخترا رفتند سر میز...آریلیا برای آن ها اردک کبابی و سوپ ورمیشل درست کرده بود  و برای دسر هم مرنگ داشتن....بعد از چند دقیقه تراجان آمد....لباس تمیز و قشنگی پپوشیده بود....یک بلوز سفید با دکمه های زمرد با کت و شلوار مشکی و جلیقه....موهای ژولیده اش رو هم کمی مرتب کرده بود...وقتی داشتند سوپ میخوردند مرسی از پدرش پرسید:پدر...مادرمان مرده؟اگر مرده پس مقبره اش کجاست؟ گالاتی که کنار مرسی نشسته بود گفت:دختر مگر به سرت زده...پدرت خسته است...من بعدا جوابت را میدهم...تراجان از غم یا شاید عصبانیت لیوان آبش را انقدر فشار داد که لیوان شکست و قطعه ای شیشه در دستش فرو رفت...تراجان سریع رفت...رفت تا دستش را ببندد...گالاتی خشن تر از همیشه به مرسی متلک انداخت و اونا ره اتاقاشان فرستاد....مرسی که از همیشه گیج ومبهوت تر بود سعی کرد با نوشتن اتفاقاتی که اون روز افتاده بود مغزش را آرام و مرتب کند....