تبلیغات
برای شما - ادامه فصل سوم

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


سه شنبه 24 خرداد 1390

ادامه فصل سوم



یکدفعه  دایره ای که کلادیوس با آن مایع کشید نورانی شد و به رنگ زرد براقی دراومد...رشته ای از موهای کلادیوس به دلیل فشاری که بهش برای خوندن وردها وارد میشد،سفید شد...روح گربه به شکل توده ای آبی رنگ که مانند دایره ای که کلادیوس کشید براق بود از بدنش خارج شد و بوسیله لوله به درون تخم مرغ راه پیدا کرد....کلادیوس لحظه ای از خواندن ورد ها دست برداشت و سر مبرد رو به درون دهان گربه ی مصنوعی فرو برد....در این زمان حیواناتی که در ظروف شیشه ای روی میزش بودند و به ظاهر مرده بودن به حرکت دراومدند و مثل حیوانات واقعی و زنده بدنشان را تکان میدادن....روح گربه از لوله ی درون مبرد به شکل خاصی عبور کرد و به درون بدن گربه ی مصنوعی رفت...کلادیوس ورد های دیگری را خواند..در این لحظه از بینی اش خون می آمد...بله کار سختی بود... پی از چند لحظه که به سختی گذشتند عروسک گربه شروع به حرکت کرد....مرسی سخت شگفت زده شده بود....آه...لبخندی از سر شادی بر لبان کلادیوس ظاهر شد...بله کار او به نتیجه رسیده بود...کلادیوس گربه ی مصنوعی را از درون سبد برداشت و روی زمین گذاشت تا به راحتی حرکت کند....اولش لمگان لنگلن راه میرفت ولی بعد رفتارش مثل یک گربه ی واقعی شد..گربه دمش را برای سازنده اش نکان میداد و دور پاهایش میچرخید...
مرسی وحشت زده پرید:تو...تو میخواهی چه کار کنی؟کلادیوس مرسی را به سوی گنجه ای راهنمایی کرد...در گنجه قفل بود...کلادیوس قفل درش را باز کرد و از مرسی پرسید:آماده ای؟مرسی با تکان دادن سرش تایید کرد...کلادیوس در گنجه را باز کرد...مرسی باز هم شگفت زده شد...عروسک زیبایی از ابریشم و طلا که پوست صورتش از پوست انسان زیبا و شفاف تر بود و لبهایش غتچه مانند بود..چشمانی از کریستال به رنگ زیبای سبز و موهای طبیعی...شرابی... لباسی از طلا و ابریشم هم بر تن عروسک بود که زیبایی و جذابیتش را دوچندان میکرد...مرسی گفت:کلادیوس..تو میخواهی چکار کنی؟
کلادیوس برای مرسی شرح داد که همانند گربه ،روح ایزی را وارد این عروسک میکند تا ابدی شود . 
تا آن ها برای همیشه با هم زندگی کنند...
سپس کلادیوس بیتاب به دنبال ایزی رفت....