تبلیغات
برای شما - ادامه فصل سوم

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


سه شنبه 24 خرداد 1390

ادامه فصل سوم



مرسی مات و مبهوت به راه رفتن گربه ی مصنوعی نگاه کرد....واقعا کارهای کلادیوس شیطانی بود...بعد از گذشتن چند دقیقه ای کلادیوس با ابزابل برگشت....پدر ایزابل--دانیل-هم در بین میهمان ها بود...دانیل از این که دخترش با یک ورگا ازدواج کند میترسید چون میدانست که ورگاها نمیمیرند...زن و مرد جوان وارد شدند و به مهمان ها سلام کردند...کلادیوس ایزابل را به طبقه ی بالا و در اتاق خودش برد...گربه ی مصنوعی را به او نشان داد و درمورد انتقال روح توضیح داد...سپس عروسکی را که از ایزی درست کرد بود به او نشان داد ایزی گفت:یعنی تو مرا اینقدر زیبا میبینی؟کلادیوس پاسخ داد:من این عروسک را با دقت خاصی مخصوص تو درست کردم...بله..حتی تو از این زیبا تری...سپس حلقه ای را از جیب کتش در آورد و زانو زد و از ایزی درخواست ازدواج کرد...ایزی شوکه شد....کار کلادیوس انسانی نبود...ایزی گریه کرد و دوان دوان از قرن خارج شد...کلادیوس به دنبالش راه افتاد....اما دیر رسید....ایزی تعدادی سنگ را در دامن پیراهنش گذاشت و خود را در دریاچه ی نزدیک بیشه انداخت و غرق شد...کلادیوس به درون دریاچه پرید و جسد عشقش را در دست گرفت...مرسی با خودش فکر کرد که اگر حدود پنجاه سال رندگی با ایزی برای کلادیوس مثل چشم بر هم زدن بود ،کلادیوس با مرگ ایزی چطور دست و پنجه نرم میکرد؟ کلادیوس جسد ایزی را بغل کرد و موهایش را از روی صورتش کنار زد...به سمت قرن به راه افتاد...زنگ در را زد و خدمت کار در را باز کرد ...خدمتکار با دیدن جسد ایزی جیغی کشید و غش کرد...کلادیوس جسد ایزی را در کنار شومینه گذاشت....مارتا کلادیوس را دلداری داد و او را به اتاق خودش برد...مرسی تمام مدت آن ها را دنبال میکرد....تراجان هم به اتاق ماریتا آمد....کلادیوس از همیشه افسرده تر بود و به نقطه ای زل زده بود....دانیل از شدت خشم قرمز شده بود و دستانش از دیدن جسد دخترش میلرزید تفنگی همراه داشت....دانیل به کلادیوس گفت:تو چه کردی؟تو چه کردی؟کلادیوس گفت:بله مرا بکش ...من مستحق مرگم....دانیل از این حرف کلادوس عصبی تر شد و لوله ی تفنگ را به سمت کلادیوس گرفت....ماریتا که متوجه شد دانیل قصد کشتن کلادیوس را دارد به سمت او پرید و گلوله ی دانیل به ماریتا اصابت کرد

اتمام فصل سوم